تا حالا شده وارد یه سایت بشی و با خودت بگی:
«عه، چه سایت خفنی!»
فونتها خوبن، رنگها درست انتخاب شدن، عکسها باکیفیته، انیمیشنها هم یکییکی میان جلوی چشمت…
ولی بعد از چند ثانیه با خودت بگی:
«خب حالا باید چیکار کنم؟»
و صفحه رو ببندی.
این دقیقاً یکی از جالبترین مشکلاتیه که توی طراحی سایت زیاد میبینم.
قشنگ بودن با خوب بودن فرق داره
بذار یه مثال ساده بزنم.
فرض کن وارد یه فروشگاه میشی.
همهچیز تمیز و خوشگله. نورپردازی عالیه، قفسهها مرتب هستن و دکور فروشگاه هم واقعاً جذابه.
ولی فروشنده هیچ توضیحی درباره محصولات نمیده.
قیمتها مشخص نیست.
نمیدونی کجا باید سفارش بدی.
نمیدونی محصول رو چطور تحویل میگیری.
احتمالاً خیلی راحت از فروشگاه میای بیرون.
سایت هم دقیقاً همینه.
طراحی خوب باید به کاربر کمک کنه تصمیم بگیره.
نه اینکه فقط کاری کنه چند ثانیه به صفحه نگاه کنه.
اولین سوال کاربر اینه: «اینجا دقیقاً چه خبره؟»
وقتی کسی برای اولین بار وارد سایت میشه، معمولاً دنبال جواب چند سواله:
- این سایت برای چیه؟
- این شخص یا شرکت چه کاری انجام میده؟
- آیا چیزی که من میخوام رو ارائه میده؟
- چرا باید بهش اعتماد کنم؟
- قدم بعدی من چیه؟
اگر کاربر برای پیدا کردن جواب این سوالها مجبور بشه اسکرول کنه و بگرده، احتمال از دست دادنش بالاست.
CTA فقط یک دکمه خوشگل نیست
خیلی وقتها توی سایتها میبینیم:
بیشتر بدانید
ادامه مطلب
مشاهده
کلیک کنید
خب… مشاهده چی؟!
CTA باید به کاربر بگه بعد از کلیک چه اتفاقی میافته.
مثلاً:
مشاهده نمونهکارها
خیلی بهتر از:
مشاهده
هست.
چون کاربر دقیقاً میدونه قرار است چه چیزی ببیند.
اعتماد قبل از فروش ساخته میشه
فرض کن من وارد سایت یک طراح سایت شدم.
اولین چیزی که میخوام ببینم الزاماً قیمت نیست.
میخوام ببینم:
«این آدم واقعاً بلده؟»
اینجاست که نمونهکار، تجربه، توضیح خدمات و حتی نحوه معرفی خودت اهمیت پیدا میکنه.
کاربر قبل از خرید محصول، اول ریسک خرید رو ارزیابی میکنه.
هرچقدر این ریسک کمتر بشه، احتمال اقدام بیشتر میشه.
خلاصهای که همیشه توی طراحی سایت بهش فکر میکنم
سایت خوب فقط قرار نیست بگه:
«من خوشگلم.»
باید بگه:
«من میدونم تو چی میخوای و میدونم چطور کمکت کنم.»
این تفاوت کوچیک، میتونه بین یک سایت زیبا و یک سایت فروشنده فاصله زیادی ایجاد کنه.

